تبلیغات
یا علی مدد - کور شدن...

یا علی مدد

من درد در رگانم حسرت در استخوانم و چیزی نظیر آتش در جانم...

کور شدن اتفاق بدی‌ست. اتفاقی‌ست که با خودش یک عالم ماجرای غم‌انگیز می‌آورد. این‌که یک روز از خواب بلند شوی و ببینی سهمت از آن‌همه دیدنی، ندیدن است؛ این‌که بخواهی چشم باز کنی، اما چشمی توی صورتت برای باز شدن نمانده باشد، این‌که دیگر نتوانی شانس این را داشته باشی که کسی دوستت داشته باشد، این‌که بالاخره بپذیری حفره‌ای خالی، جای چشم درشتی را که داشتی گرفته... همه‌ی این‌ها از ماجراهای هولناک بعد از کوری‌ست. برای همین است که هر هجوم و حمله‌ای، حتا به شوخی هم که به سمتمان می‌شود، بلافاصله دستمان را جلوی چشم‌ها و صورتمان می‌گیریم. انگار همه‌مان ناخوداگاه می‌دانیم دو تا مروارید قیمتی توی صورتمان داریم. دو تا مرواریدی که وقتی از دست رفت، دیگر کاری از دست هیچ کسی برنمی‌آید.

حالا و هنوز، توی دوره‌ای که حرفش گفتگوی تمدن‌هاست و آدم‌ها بیشتر تلاششان بابت دوستی‌ست تا دشمنی و یونیسف هنوز هم دفترهایی با برچسب قلب و گل چاپ می‌کند، عده‌ای به دست عده‌ای دیگر کور می‌شوند. عده‌ای که شاید فکر می‌کنند کور کردن یک آدم چیزی شبیه به خاموش کردن یک لامپ اضافه است. به همان کم اهمیتی و بی‌تأثیری... حالا و هنوز در دنیایی که خیلی از آدم‌ها دست دوستی از یقه درمی‌آورند، تا دست تفنگ و چاقو  و گلوله، دست بعضی از آدم‌ها مهربان نیست. دست بعضی از آدم‌ها، سرنوشت و دنیای بعضی دیگر از آدم‌ها را تغییر می‌دهد.

اتفاق‌های بد تعدادشان بی‌شمار است اما جلوی بعضی‌هایشان را می‌شود گرفت. جلوی آن دسته‌ای را که اگر باعثشان نشویم، دنیای کسی بهتر خواهد بود. اتفاق‌هایی که اگر مسئولیتشان را نپذیریم و دنیا نیاوریمشان، کسی در این دنیا بیشتر خواهد خندید و بیشتر زندگی خواهد کرد. نیفتادن بعضی از این اتفاق‌ها فقط و فقط بستگی به انتخاب ما دارد. همین‌که بخواهیم نباشند، دیگر کسی چشمش را از دست نمی‌دهد و تا آخر عمر خودش را با اگر و ای کاش خفه نخواهد کرد. ادامه پیدا کردن بعضی از این اتفاق‌ها، بسته به نظر ماست. این‌که ما بخواهیم یکی از نقش‌آفرینان و ادامه دهندگان ماجرایی باشیم یا نباشیم! این‌که ما فکر کنیم: اتفاق بد را از هر طرف که بخوانی اتفاق بد است و دست از آن بکشیم. این‌که بخواهیم جای دشمنی کردن، با دنیا دست دوستی بدهیم.

این‌ها هیچ‌کدام شعار نیست. این‌ها فکرهای من است. تصمیم‌های من است. این‌ها درد دل کردن من است با آدم‌هایی که بالاخره و با هر فراز و نشیبی آدمند و توی سینه‌شان قلب دارند و قلب داشتن اتفاق خیلی بزرگی‌ست. نمی‌شود ازش ساده گذشت زیرا که  آدم‌ها با قلبشان تصمیم می‌گیرند.

دارد باران می‌آید. از خدا می‌خواهم همینطور ببارد، ان‌قدر که کینه را بشورد و با خودش ببرد. ان‌قدر که آدم‌های بستری در بیمارستان‌های سوانح سوختگی خنک‌ شوند، ان‌قدر که آدم‌هایی که دیگر چشمی برای گریه کردن ندارند، قطراتش را مثل اشک روی صورتشان حس کنند. حیف که زیر باران به این خوبی، اتفاق‌های به آن بدی می‌افتند؛ راستی چرا؟


نوشته شده در جمعه 7 آذر 1393 ساعت 10:49 ق.ظ توسط کریمی نظرات | |


آخرین مطالب
» بازگشت دوباره
» زنده
» لحظه ها
» شعار
» سلطان قلب...
» بدتر از تنهایی
» خاموش
» شروع دوباره
» نیمه ی ....
» کیک مشترک
» من اما با تو زیستم
» مرا بخوان
» فکر
» شبیه
» از من مرنج

Design By : RoozGozar.com